Monday, August 7, 2017

فروغ گلستان: قتل عام ۶۷، حلقه داری که بر گردن ولایت فقیه تنگ‌تر میشود

نیمه شب بود. درِ سلول کناری‌ام باز شد. پچ پچ میکردند. خودم را کنار در کشیدم تا صداها را بهتر بشنوم.
-چرا اینموقع شب او را می‌برید؟
 تعجب کردم،‌ تا آن لحظه نمیدانستم که در آن سلول انفرادی دو نفر زندانی هستند.
     تو هم صدایت را بیار پایین.  -زود بیا بیرون.
-چرا می برینش؟
- میدانی که در باره این نباید با کسی حرف بزنی!؟  
درِ سلول بسته شد و صدای پاها دور و دورتر.
سی و چهار سال از آن شب میگذرد (خرداد ۶۳). اما هر بار که این صحنه در ذهنم مرور می‌شود. همان نفرت و بغض در وجودم می‌پیچد.  
بارها  از خودم پرسیدم نام آن زندانی چه بود؟ سرنوشت...


No comments:

Post a Comment