Friday, August 11, 2017

سهیلا دشتی: جنبش دادخواهی

تلفن زنگ می زند. شماره را نگاه می کنم از ایران است. جواب می دهم. صدای گریه اش بلند است و فریاد می زند " اعدام شان کردند. اعدام شان کردند." بی وقفه چند بار این جمله را تکرار می کند. صدایش با دردی غریب عجین است و من ساکت.
"یه چیزی بگو! " صدای نفسهایم را خودم می شنوم با نجوا می گویم " توی اتوبوس هستم، دارم میرم سرکار." ادامه می دهد: "وای خدا چکار کنیم. وای خدا چکار کنیم.” از علی صارمی می گفت. از مردی که او را ندیده بود و به قهرمانی تبدیل شده بود که آوازه شهامتش از مرزهای سیاه و سیمانی اوین و گوهر دشت گذشته بود...


No comments:

Post a Comment