Saturday, August 12, 2017

داستان بقّال و طوطی

بقّالی طوطی سبز و «خوش نوا و گویا»یی داشت.
این طوطی:
 «بر دکان بودی نگهبان دکان
 نکته گفتی با همه سوداگران
 در خطابِ آدمی ناطق بُدی
 در نوای طوطیان حاذِق (=ماهر) بُدی»

روزی از روزها هنگامی که بقّال به خانه رفته بود و طوطی از دکان نگهبانی میکرد. ناگهان گربه یی در پی موشی به دکان دوید و طوطی از بیم جان،
 «جَست از صدرٍ (=بالای) دکان سویی گریخت

No comments:

Post a Comment